سلطان محمد مطربي سمرقندي
475
تذكرة الشعراء ( فارسي )
ذو فنون مىنمايد . فقير در سمرقند در منزل مير محمد كوتوال ، به ملاقات شريفش ، مشرف گشتم . در فنّ اشعار صاحب ذوق ديدم . كلام شيرين و گفتار نمكين دارد . مدتى در سمرقند ، به كتابدارى سلطان شهيد ، عباد اللّه سلطان ، منصوب بود و چندگاهى به نوّاب ازبك خان ، در ولايت اندگان ، تقرّب مىنمود و حالا كه شهور سنهء ثلاث و عشر و الف است ، به منصب انشاى حضرت سليمانمكان ، ولى محمد بهادر خان ، در ولايت بلخ معزّز است . فقير از گفتار لطيفش مستدعى گرديدم ؛ اين چند بيت مثنوى و رباعى را به يد شريفش نوشته داد : مثنوى : خردسالى « 1 » به حُسن مغرورى * از ره و رسم عاشقى دورى در دلت جا نكرده ناوك آه * نشده ملك تن ز هجر تباه نخليده به پاى تو خارى * در ره عشق لالهرخسارى ليك مهر و وفا نمىدانى * سبقى از وفا نمىخوانى مىكنى هرزمان جفا و ستم * مىرسد از تو بر دلم صد غم بنشان در دلم نهال وفا * بنما از وفا جمال هما گر وفا با جمال جمع شود * مجلسافروز همچو شمع شود رباعى : شوخى كه به عشوه غارت جان كرده * از راه كرشمه قصد ايمان كرده هرتخم وفا كه كِشته بودم در دل * از لشكر هجر خويش يكسان كرده و له معمّا به اسم حسام : در چشم گريان جا دهم سروقد جانانه را * از خار مژگان شد بنا گردد مدار آن خانه را
--> ( 1 ) . در اصل : ( خورد ) .